خیلی دور خیلی نزدیک
سلام ای تنها بهونه برای نفس کشیدن....... دله من پر میکشه واسه به تو رسیدن ... چقدر از دریا ما دوریم .....بیگناهیم هردوتامون ....اولش گفتم یه حس یا یه احترام ساده ......اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده....
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو

امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
6 اردیبهشت 1387

ali&azi wedding 

بدون شرح!

!Tanx God!  WE finally did it   

.....after 7 years                 


30 آذر 1385
یه خبر!!!!

 

 سلام  به همه دوستان گل.راستش من آزاده یا علی نیستم...من خانومی هستم دوست آزی جون..راستش آزی و علی گلش حالشون خوبه....مشکلی ندارن فقط آزی خیلی وقته اومده ایران و به اینترنت هم دسترسی نداره...گلم از من خواسته که به شما خبر بدم تا از نگرانی در بیاین و به من گفتش که آدرس میلش رو براتون اینجا بذارم تا اگه باهاش کاری داشتین براش میل بزنین...موفق باشین

 

maile azade: azi5434@yahoo.com


8 خرداد 1385

دیروز دلم خیلی گرفته بود   

خیلی از دست این زندگی دلم پر بود.

وقتی رسیدم خونه یه کلمه بهم گفتی سلام باور کن هر چی تو دلم بود رفت بیرون......

خودم میدونم که چقدر بهت وابستم و از ته دل دارم از خوشحالی فریاد میزنم که تو مال خود خودمی و یه روزی از همین روزا میاد که دست من و تو هیچوقت از هم جدا نشه و فقط خودمون میدونیم که اون روزا خیلی نزدیکه.......

من همیشه میام اینجا از عشقم مینویسم از اینکه چقدر عاشقم و چقدر عشقمو دوست دارم تا بتونم لا اقل اینجوری خودمو از درون یکم ارضاء کنم...... ولی جالبیش اینه که همونم فقط چند ساعت طول کشیده......

آزاده آزاده آزاده آزاده آزاده آزاده آزاده به خدا نمیدونی که تنها چیزی که آرومم میکنه اسمته حالا تو هر شرایطی که باشم.شده برام مثل ذکر

دوست دارم خانمم دوست دارم به خدا شده یه بغض تو گلوم این عشق که فقط با داد زدن از عشقم میترکه........

عاشقتم با همه وجودم میپرستمت بدون که خدای زمینی منی......

 

علی خودت تا آخر خط...


20 اردیبهشت 1385

سلام همه وجودم امشب بازم این دل برات پر میکشه...

برای گذاشتن سرم رو شونه هات برای اینکه

دستای سردمو تو دستایه مهربونو گرمت حس کنم و اون وقته که دست دلم رو میشه

اون وقته که دیگه آزی اون آزی قبلی نیست...

 چقدر قشنگه تجّسم صورت ماهت مقابلم چقدر آرامش بخشه

وقتی که تو خیالمم حتی پیشه منی آخه میدونی همه چیز با بودنت قشنگتر میشه نمیدونی چقدر دوست داشتم

مثله اونوقتا که کنار هم ساعتها مینشستیم نگاهمون یهو تو هم قفل میشد اون وقت بود که

همینجوری از چشممون اشک میومد یادته؟

کاش الان هم کنار وجود پاکت بودم همون وجودی که بهم خیلی چیزا رو یاد داد ...

میدونم گلم این روزا حسابی در گیر کارامونه میدونم برات تک تکه این روزا

چقدر سخت میگذره میدونم چه حالی هستی اما میدونی گلم ما هدفمون بزرگه و فقطم آدمای بزرگ میتونن

کارای بزرگ  کنن مگه نه ؟و ما اینو ثابت کردیم که وقتی باهم بشیم عشقمون معجزه میکنه

نفسم عشقم اون دله نازتو نبینم مساله زندگی روش اثر بزاره میخوام فقط اینو بدونی که چه تو تهه تهه دره باشه چه اون بالایه بالایه کوه

ازی اون کسیه که تا ابد باهاشه که تا ابد شریکشه که تا ابد باهاش میمونه هر جا که رفتی هر جا که باشی هر راهیو که انتخاب بکنه میدونه که بدون چون چرا باهاشه.

 بدون علی هر جا که باشم هیچوقت اون فداکاریات و صورت ماهت لحظه ای از یاده آزادت محو نمیشه....

یادته اون اولین عزیزمی  که بهم گفتی ؟ کی بود؟ تو اون کارته اون کارته که وقتی اومدم

خونه تو دستام خشک شد مدتها به اون نگاه میکردمو از خوشحالی داشتم بال در میاودم یادته اون روزی که واسه اولین بار همدیگرو دیدیم

دستم شروع کرده بود به لرزیدن وقتی اون لرزشو توی دستایه توهم دیدم انقده ذوق کردم تو دلم که نگو

شده بود ملکه ذهنم و هزار هزار خاطره شیرینی که از اولین روزه دیدنمون داشتیم که با وجوده قشنگت رقم خورد میدونی که چه روزای برات بی تابی کشیدمو میکشم

میدونی که یکی از بزگترین ارزوهم دیدنه لبخنده رضایت رو لباته وقتی حس میکنم

دلت گرفتست دلم میخوات هرچی تو این دنیا دارمو قربونیه دله پاکت کنم ...خدا کنه تونسته باشم همیشه

مرحمی بشم واسه اون دله دریاییت

خدایا همیشه شکرت میدونی که من ازت یک گل خواستم اما تو به من باغی از گل رو بخشیدی....

کسی که اسمت براش مقدسه (آزی تو)....

I'm thinking about you again.
I miss you badly
and wish you were here with me.
My soul knows no rest
even when I sleep,
because I dream about you
and
imagine how great it would be
if you were here with me
.
Without you,
I feel like a part of my heart is missing.
I'm in dire need of your tender love
and ...
if only you were here with me.
Every day
I tell myself to move on
with my life, and I try to pretend
that I'm happy,
but it's just not true.
I'm alone and blue,
because you're not here with me.
At night I get down on my knees
and pray for brighter days.
I know that the sunshine I need is on the way,
because someday you'll be here with me.
But until that day,
I'll never stop yearning for you,
and wishing that you
were here to stay,
because I love you,
and I want you here with me.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

تعداد بازدیدکنندگان :



Powered by BlogSky.com